شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

337

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

79 / 7 بركا ، من از ضبط بارتلد در تركستان متابعت كردم ، ولى پل پلّيو Paul Pelliot در كتابى از او كه پس از مرگش بنام « تعليقاتى در باب تاريخ آلتون اردو « 1 » » بفرانسه منتشر شده است آن را بركه نوشته و گفته است كه در كتب عربى و فارسى به صورت بركه و بركاى و بوركا و بوركه و غيره نقل شده است ( ص 47 تا 51 كتاب مذكور ديده شود ) . نيز رجوع شود به حاشيهء بويل بر ترجمهء انگليسى جهانگشاى جوينى ص 175 . 80 / 1 تا 2 هيچ دارى . . . برافروخت ، جمله ترجمهء عبارت عربى اصل است كه « فلم يترك بها نافخ نار و لا ساكن دار » ؛ مصنّف اصل در نفثة المصدور خويش ( ص 94 چاپ دكتر يزدگردى ) گويد : نه در ديار مروّت ديّارى ، نه در رباع فتوّت نافخ نارى ؛ و محمّد بن ابراهيم در تاريخ سلجوقيان كرمان گويد ( ص 117 ) : از آن مدبران نافخ نارى ( چاپى : نافخ مارى ) و ساكن دارى نماند . اصطلاح نافخ النّار در زبان عربى تعبير مثلى متداولى است بجاى انسان ، و همين كه مىگويند آنجا كسى نبود كه آتش روشن كند ، يا در آتش بدمد ، مرادشان اينست كه احدى نبود و « پرنده پر نمىزد » . ثمار القلوب ثعالبى ص 468 تا 469 ديده شود « 2 » . 83 / 11 شرف الدّين كنك ، در متن عربى كيك چاپ شده و در نسخهء

--> ( 1 ) اسمى است كه بتقليد روسها و اروپائيها به اخلاف با تو داده شده است و گويا درست نباشد ، بلكه ظاهرا صارى اردو Sir Orda يعنى اردوى زرد صوابست . رجوع شود به السلوك مقريزى ، حاشيه بر صفحهء 394 ج 1 ؛ هاوارث در تاريخ مغل ج 2 ص 36 - 132 ؛ طبقات سلاطين اسلام لين پول ( بانگليسى ص 222 تا 231 ) . ( 2 ) نيز رجوع شود به نفثة المصدور چاپ دكتر يزدگردى 94 / ح .